تبليغاتX
نسیم حیات -

نسیم حیات

مسافرت مظفرالدین شاه
مظفرالدین شاه علیل و رنجور بود و البته نمی توانست مثل پدرش از گردش و تفریح فرنگستان لذت ببرد ، معذلک اصرار داشت که کارهای او را تقلید کند و یکی از تقلیدها سفر روسیه و فرنگستان بود. مظفرالدین شاه در سال 1317 یعنی سال پنجم سلطنت خود به فکر فرنگستان افتاد اما برای خرج سفر معطل بود. میرزا علی اصغرخان امین السطان به ارفع الدوله وزیر مختار ایران در روسیه دستور داد مبلغی از روس ها قرض کند این قرض به وسیله ارفع الدوله به مبلغ 24میلیون منات با سود صدی شش به مدت 50 سال از روس ها انجام گرفت و اسباب سفر شاه فراهم آمد.
مظفرالدین شاه به تقلید از پدرش از تهران به قریه کن نقل مکان کرد و روز 12 ذی الحجه از کن عازم حرکت شد. مظفرالدین شاه ابتدا برای معالجه به آبهای معدنی پروس رفت و موقع بازگشت به پترزبورگ و مسکو سفر کرد و روز نوزدهم ربیع الاول 1317 وارد پترزبورگ گردید. در آنجا نیکلای دوم امپراتور روس تا ایستگاه راه آهن به استقبال آمد و با اینکه امپراتریس روسیه در پترزبورگ بود به استقبال شاه نیامد. مظفرالدین شاه به دیدن او و ملکه مادر رفت. مظفرالدین شاه می گوید ملکه مادر هنوز عزاداری شوهرش لباس سیاه در بر داشت و همین که مرا دید از حال نوکرهائی که با پدرم ( ناصرالدین شاه ) به روسیه آمده بودند جویا شد. مظفرالدین شاه می گوید من آنها را به ملکه مادر معرفی کردم و مورد تفقد واقع شدند. مظفرالدین شاه در تمام مدت این مسافرت بیمار بوده و از سرعت حرکت ترن رنج کشیده است و به دستور وی سرعت ترن را از ساعتی چهارده فرسخ (هر فرسخ معادل 7 کیلومتر است) به ساعتی هفت فرسخ تنزل داده اند. مظفرالدین شاه مانند پدرش به دریافت نشان سنت آندره از امپراتور روس نایل شد و در رژه ها و مهمانی ها خواه ناخواه شرکت نمود. اما بعضی اوقات هم بقدری حالش خراب بود که از حضور در مهمانی و شام خوردن با امپراتور عذر می خواسته و در منزل استراحت می کرد. از چیزهای عجیبی که مظفرالدین شاه در این سفر دیده یکی هم آسانسور کاخ امپراتور ( در پترزبورگ ) بوده که با حیرت بسیار از این نردبان متحرک صحبت می کند!
مظفرالدین شاه دو سال بعد یعنی در سال 1319 هجری قمری برای مرتبه دوم به روسیه و فرنگستان رفته و باز هم از طرف امپراتور روس پذیرائی شد. سفر سوم مظفرالدین به روسیه و فرنگستان در سال 1323 یعنی یک سال پیش از انقلاب مشروطه بوده است.
مظفرالدین شاه در این سفر چند روزی در کاخ های ییلاقی امپراتور ( پترگف و تسارسکویه سلو ) پذیرائی شده و با آنکه فصل تابستان بوده از سرمای پترزبورگ شکایت ها داشته و در ضمن مات و مبهوت تجملات درباری تزارها بوده است در این سفر مظفرالدین شاه یک شمشیر جواهر نشان به امپراطور روس اهدا کرد و امپراطور هم عکس خود را به عنوان یادگار به او هدیه داده است.
احمدشاه نیز چند مرتبه به اروپا سفر کرد ولی چون در آن اوقات روسیه دچار انقلاب بود ، مسافرت خود را از طریق عراق انجام می داد.
ناصرالدین شاه مشاهدات خود را در سفر روسیه به صورت سفرنامه ای گرد آورده که اینک صفحه ای از آنها عیناً نقل می شود:
روز پنج شنبه 22 رمضان
از مسکو تا پطرزبورغ آبادی بزرگی معتبر پر جمعیت هیچ ندیدیم در استاسیون، لوبان زیناویف وزیر مختار سابق روس در ایران به استقبال آمد و به حضور ما رسید دو ساعت از ظهر گذشته به گار ( ایستگاه قطار ) پطرزبورغ رسیدیدم و ما و تمام ملتزمین ما لباس رسمی پوشیده منتظر ورود اعلیحضرت بودیم ده قدیم مانده بجایی که باید پیاده شویم یکدفعه اعلیحضرت امپراتور پیدا شدند ما هم از ترن پیاده شدیم رفتیم پیش امپراتور دست داده تعارف کردیم و با ایشان از جلو صف قشونی که حاضر بودند گذشتیم و اعلیحضرت امپراتور آمده بودند معرفی نمودند با همه دست دادیم و تعارف کردیم ، آنوقت با اعلیحضرت به کالسکه نشسته راندیم برای عمارت. دو سمت خیابان قشون صف کشیده بود این قشون مرکب بود از فوج بحری و فوج خاصه و اجزای مدرسه و غیره که همه را اعلیحضرت امپراتور معرفی می کردند. پشت سر صفوف اهالی شهر ایستاده بودند و هورا می کشیدند آمدیم تا رسیدیم به عمارت زمستانی اعلیحضرت امپراتور. جمعیت زیادی از پیشخدمت و صاحب منصب و اهل دربار و اهل نظام و اهل قلم و غیره با لباس های مشعشع بسیار خوب ایستاده بودند. رسیدیم به تالار بزرگ که اعلیحضرت امپراتریس زوجه اعلیحضرت امپراتور با ده بیست نقر از خانم های معتبر و محترم ایستاده بودند با اعلیحضرت امپراتوریس دست دادیم تعارف کردیم بعد من با اعلیحضرت امپراتور و اعلیحضرت امپراتوریس آمدیم توی اتاقی که برای منزل ما معین کرده بودند سه نفری قدری خلوت صحبت داشتیم و من در اتاق خودم با لباس رسمی نشستم ولیعهد روس به دیدن من آمد جوان بسیار خوبروی خوشگلی است هجده سال دارد از عجایب این که امروز هوا صاف و آفتابی است.
در ساعت هفت بعدازظهر باید شام رسمی با اعلیحضرت امپراتور و اعلیحضرت امپراتریس بخوریم. نزدیک به وقت شام با آدمیرال پوپوف به کالسکه نشستیم و رفتیم به منزل اعلیحضرت امپراتور. هر دو اعلیحضرتین توی اتاق ایستاده بودند بعضی از ژنرال های بزرگ و شاهزاده ها و شاهزاده خانم ها بودند ما قدری با امپراتریس و خانم ها صحبت کردیم تا اعلیحضرت امپراتور آمده گفتند شام حاضر است. امپراتوریس دست به دست من داد و اعلیحضرت امپراتور هم بازو به بازوی زوجه برادرشان داده آمدیم سمت اتاق شام، داخل شدیم، اتاق سفید بسیار قشنگ و بزرگی بود که مجلس بال هم در آن منعقد می کنند. بسیار خوب میزی چیده بودند میز دیگری هم جلو چیده بودند که بعضی از ایرانی ها و فرنگی ها در سر آن میز نشسته بودند دست راست من پرنس والی سنت نگرو ( قراطاق ) و دختر بزرگ والی نشسته بودند دست چپ من اعلیحضرت امپراتریس نشسته بودند شام صرف شد مراجعت کرده به منزل آمدیم و خوابیدیم. دو غلام سیاه که ریش و سبیل های خود را تراشیده بودند و خیلی پیر و شبیه به خواجه ها می باشند در اطاق ما ایستاده اند.


 
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 9:59  توسط تسنیم  |