تبليغاتX
نسیم حیات -

نسیم حیات

* باران يادگار توست ... خاطره نمناکی نگاه من است
باران اشک آسمان است ... همانروزی که باريد و مرا از
وداع خبر داد ... از آينده های بی تو بودن ... از حسرت
!
ليکن من آنقدر غرق در تو بودم
که آسمان رااز ياد
برده بودم ... نه تنها آسمان که تمامی دنيا
را!
باران
... دگر بار آمد و رفت ...
و افسوس که اينبار تنها من بودم ودل ... در حسرت تو
که بر چشمانم لبخندزنی و گويی:
ـــ باز هم چترت را فراموشش کرده ای؟
و من آرام گويم:
 ـــ دستان تورا که دارم! باکی نيست!
و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا کردم :
بارون رو دوست دارم هنوز ...... چون تورو يادم مياره *

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 9:58  توسط تسنیم  |