|
داستان عشق
مشق نوشته انتظار اول خوشا به حال صحرا ها كه صداي نجوايت را ميشنوند خوشا به حال ريگهاي بيابان كه رخسارشان كف پاي تو ر ا مي بوسند خوشا به حال كوه ها كه محكم واستوار به انتظار نشسته اند خوشا به حال رودهاكه با نواي تو هم نواميشوند وشعار پاكي وذلالي را فرياد ميزند خوشا به حال باد خوشا به حال خاك خوشا به حال منتظران ..............خوشا به حال پرستوي خانه مان كه روزي رفت وهنوز باز نگشته همان پرستوي عاشقي كه گفت:ميروم ميروم تا با تولد انتظار، شمع رهايي را روشن كنم ميروم تا صبح سفيد را درشب انتظار پيدا كنم ميروم تا .....................................پرستو گريه ميكرد وميگفت خسته شدم از آدمهاي بيخرد نادان خسته شدم از آنهايي كه باعث شدن خورشيد در پس ابر پنهان بماند از آنهايي كه عشق را در جرينگ جرينگ سكه هاي طلايشان ميدانند از آنهاي كه عشق را به بهانه مستي هر صبح وشام ميكشند از خيابانهاي شلوغ از پياده روها با عابران بي اعتنايش پرستو گريه ميكرد ميگفت: ميروم ميروم تا ببينمش ووقتي چشمم به جمال زيبا ودلربايش افتاد مي گريم وقتي اورا ببينم مي خندم وقتي اورا ببينم باهزاران بوسه بر پايش سر بر سجد شكريگانه معبود ميسايم وسپاس ميگويم كه چشمم را به ديدار بهار روشن كرد وقتي او را ببينم نميدانم باكدامين واژه باكدامين شعر با كدامين ترانه فرياد شادي وسر مستي را بلند كنم وقتي او را ببينم باز درآرزوي ديداره دوباره رويش منتظر خواهم ماند پرستو فرياد ميزد وميگفت:اگرميدانستم كجايي ........اگر ميدانستم كجايي ستاره هاي آسمان را برايت گلچين وگونه هايم را فرش راه تو ميكردم اگر ميدانستم كجايي تمام مسير رسيدن به تورا با عطرگلهاي صلوات وشبنم هاي عشق ميپوشاندم اگر ميدانستم كجايي بيدرنگ وعاشقانه به سويت ميدويدم اگر ميدانستم كجايي بادراصدا ميزدم تا بوزد وجهانيان راآگاه كند برگ را ورق ميكردم وخبر يافتنت را بر آن اعلام ميداشتم به خورشيدميگفتم نورش راپنهان كندكه درسايه نور توجلوه اي ندارد امادر آن هق هق مستانه در آن چشمان سرخ شده از شدت اشك پرستو چيزي نهفته بود انگار پرستو داشت بي مضايقه پوست مي تركاند نااميدانه عاشق ميشد او عاشق عشق،عاشق نور،عاشق اميد هستي شده بود وميدانست نور چه دور چه نزديك دست آخر تن سرد پرستو را با گرماي اميد بخشش نوازش خواهد كرد پرستو هميشه با صداي خسته با دلي شكسته با صداي لرزان ميگفت :اگر خورشيد از چشمان ما پنهان است تقصير ابر هانيست چشمان ما باران نخورده است اگر عكس ماه را در آب هم نميتوانيم ببينيم تقصير رود نيست منكران نور آب را گل آلود كرده اند من همچنان منتظر پيغامي از پرستو هستم ومنتظر خواهم ماند حرف آخر (((((((اگرامام ازچشمان ماغايب است ماازچشمان ايشان غايب نيستيم )))))) ا | ||
|
|
|
| ||

