هيشكي مثل تو نبود
شعراي عاشقونه رو
هيشكي مثل تو نخوند
تو بمون با من بمون
هيشكي مثل تو نبود
شعراي عاشقونه رو
هيشكي مثل تو نخوند
تو بمون با من بمون
نازنین
اینجا غروبه نازنین،دنیا دروغه نازنین
تو شهر غربت زندگی چه بی فروغه نازنین؛
رنگین کمون آسمون قناری های بی زبون
لحظه سخت رفتنه از عاشقی دل کندنه
پرنده های بی وطن همه اسیرن مث من
صدای خوندن ندارند؛
وقتی که تنهایی میادستاره ای در نمی اد
امید موندن ندارند؛
خسته شدم از این روزای بی کسی
ای هم صدا پس کی به دادم میرسی
تو غربت شهر فرنگ کاغذی
مرگم رسید پس کی به دادم می رسی
مرگم رسید پس کی به دادم می رسی!
مرگم رسید پس کی به دادم می رسی!
دلم میخواست: دنيا خانهی مهر و محبت بود
دلم میخواست: مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
طمع در مال يکديگر نمیکردند
کمر بر قتل يکديگر نمیبستند.
مراد خويش را در نا مرادیهای يکديگر نمیجستند،
از اين خون ريختنها، فتنهها، پرهيز میکردند،
چو کفتاران خونآشام، کمتر چنگ و دندان تيز میکردند!
چه شيرين است وقتی سينهها از مهر آکنده است
چه شيرين است وقتی، آفتاب دوستی،
در آسمان دهر تابنده
است.
چه شيرين است وقتی، زندگی خالی ز نيرنگ است.