از تو پرسیدم !
از تو ای راستگوترین دروغگوی بزرگ ،
پرسیدم که فردا روز من است آیا؟
گفتی تمام فردا را در آسمان شب نظاره کن.
پرسیدم از ستاره ها جویا شوم؟
گفتی نه .
نگاه را به دور ماه هاله کن.

شب شد.
سراغ آسمان رفتم و ستاره و ماه.
من ماندم و سیاهی و آسمان و نگاه.
گفتی نگاه را به دور ماه بچرخانم.
ماهی که پشت ابر نهان شده چه کنم؟
گفتی بمان و سیاهی شب را نظاره کن

می مانم اما نظاره ی شب نمی کنم
زنجیر می کنم نگاه را به دور ابر
و هر که از من بپرسد از طلوع بخت
میگویمش بمان و ابرهای سیاه را
پاره پاره کن.







شقايق، عشق من مثل رود ، جاری و زودگذر است
شقايق ، زندگی ام بی همدم و هميار است
شقايق ، دنيا برايم قفس است و عاشقی نيز برايم مثل رود زودگذر است
شقايق، اشكهايم پايان يافتنی نيست

شقايق، سرنوشت با من يكی نيست
شقايق، گذشته های شيرينم ماندنی نيست
شقايق ، تنهايی با من هم صدا ست با من غريبه نيست
شقايق، گلهای باغ زندگی ام باز شدنی نيست
شقايق ، تو گلی هميشه عاشق ، تو كه می دانی درد عاشقی را ،

پس بدان كه عاشقی بدون درد نيست
شقايق، بدان كه من هم مثل همه عاشقم ،
و مثل همه عاشقان درد من يكی دو تا نيست
شقايق ، درد من درد نيست ، يك دنيا غم و غصه عاشقی است

2 نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 10:50 توسط تسنیم