تبليغاتX
نسیم حیات

نسیم حیات

برات يه هديه دارم ##**#####**# # اين يه سيم خارداره. بپيچ دورت تا کسي دستش به گل من نرسه

اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 13:49  توسط تسنیم  | 

<P>امروز روز ملي گلهاست روزت مبارک .... اينو براي همه ي گلهاي دنيا که عطرشون رو دوست داري بفرست (اگه منو دوست داري براي خودم بفرست، باشه؟</P>
<P>&nbsp;برات یه هدیه دارم ##**#####**# # این یه سیم خارداره. بپیچ دورت تا کسی دستش به گل من نرسه </P>
<P>&nbsp;اگه دردي تو پاهات حس مي کني، اگه احساس مي کني خيلي خسته اي مطمئن باش که مريض نيستي... به خاطر اينه که روزي هزار بار مياي تو خاطر منو ميري</P>
<P>فردا ساعت6 خوشگل ها رو ميگيرن يه وقت نري بيرون نميگيرنت ضايع ميشي</P>
<P>&nbsp;</P>
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 10:34  توسط تسنیم  | 

اگه قرار باشه بين موندن در کنار تو و رفتن به بهشت يکي رو انتخاب کنم تو رو انتخاب ميکنم چون بي تو بهشت برين زندان من است
[10:02] مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
[10:02]  گفتمش بي توچه مي بايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد ... گفتمش همدم شبهايم کو؟ تاري از زلف سياهش را داد... وقت رفتن همه را مي بوسيد به من از دور راداد...يادگاري به مه داد ولي به من .... انتظار سر راهش را داد[10:02]  به چشمام گفتم ديگه بهت لخند نزنن ... به لبام گفتم ديگه همراهيت نکنن ... به اشکام گفتم ديگه بدرقت نکنن ... ولي وقتي به قلبم گفتم ديگه يادت نکنه ... چشماشو بستو تندتر تپيد
[10:02] اين زندگی از آن توست برای امری که قصد انجامش را کرده ای بپاخيز... و با شايستگی آن را به انجام برسان. برای آن که عاشق آنچه ميخواهی باشی بپاخيز... و عاشقی صميمی باش. برای آنکه در جنگل گام برداری بپاخيز... و ذره ای از طبيعت باش بپاخيز... و مهار زندگيت را در دست بگير هيچکس ديگر را يارای آن نيست که اين مهم را برای تو به انجام برساند بپاخيز... تا زندگی ات را شادمانه بسازی
[: طلب کن به تو عطا خواهد شد جست وجو کنخواهيش یافتدر را بزنبه رويت گشوده خواهد شد
[زندگی دو نيمه است نيمه اول در انتظار نيمه دوم ، نيمه دوم درحسرت نيمه اول
[کاری که امروز قادر به انجامش هستيد به فردا موکول نکنيد،امروز همان فردائی است که ديروز منتظرش بوديد

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باش دا اگر دو جان داشتم يکي را به تو مي بخشيدم و ديگري رافدايت مي کردم

 

هر موقع خواستي از کسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه که بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولي بهتر از اينه که منتظر بمونه...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 14:19  توسط تسنیم  | 

از کنج امید از خرابات عشق بر تخت امید بر دفتر عشقت محبت را روانه می کنم، امید آن است که کشتی محبت خود را بر این دریا رها کنی. می خواهم از دریاچه نگاهت طلوع عشق را تماشا کنم، پس تمنا می کنم برای چند لحظه چشمهایت را مبند.

 يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

 

هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري 2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي 3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري 4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه 5) از ديگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگي کن 7) دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات مي مونه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 14:16  توسط تسنیم  | 

 عاشق شدن آسان است، حتّی عاشق ماندن نیز چندان دشوار نیست، زیرا انسان تنهاست و همین دلیل کافی برای عشق است. امّا یافتن یاری که همیشه باشد و بخواهد که باشد، دشوار است،

 

فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو انقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته

 

مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش سالها صبر كن

دو تا ادم برفی در دو طرف رودخانه ای با دیدن هم عاشق هم می شن . اونا از عشق هم اب شدن تا شاید تو اب رودخانه بهم برسن

 هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهاييم را حس نکرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد آنکه با آغاز من مانوس بود درد بي کس ماندنم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي بي کسي لحظه پايانيم را حس نکرد

 
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟

 

فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم


 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 14:15  توسط تسنیم  | 

: اگه يه روز يه كسي بهت گفت دوستت دارم تو سعي نكن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقته سعي نكن عاشقش باشي اگه گفت همه زندگيش توايي سعي نكن همه زندگيت باشه چون يه روزي مي اد بهت ميگه ازت متنفره اون وقت تو نمي توني سعي كني ازش متنفر باشي
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 8:28  توسط تسنیم  | 

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت به

مجنون هم رسيدم يا علي گفت مگر اين وادي دارالجنون است که هر ديوانه ديدم يا علي گفت نسيمي غنچه اي را باز مي کرد به گوش غنچه کم کم يا علي گفت چمن با ريزش باران رحمت دعايي کرد او هم يا علي گفت يقين پروردگار آفرينش به موجودات عالم يا علي گفت خمير خاک آدم را سرشتند چو برمجنون هم رسيدم يا علي گفت مگر اين وادي دارالجنون است که هر ديوانه ديدم يا علي گفت نسيمي غنچه اي را باز مي کرد به گوش غنچه کم کم يا علي گفت چمن با ريزش باران رحمت دعايي کرد او هم يا علي گفت يقين پروردگار آفرينش به موجودات عالم يا علي گفت خمير خاک آدم را سرشتند چو بر مي خاست آدم يا علي گفت مگر خيبر ز جايش کنده مي شد يقين اينجا علي هم يا علي گفت علي را ضربتي کاري نمي شد گمان
 مي خاست آدم يا علي گفت مگر خيبر ز جايش کنده مي شد يقين اينجا علي هم يا علي گفت علي را ضربتي کاري نمي شد گمان

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 9:15  توسط تسنیم  | 

راز گل سرخ

 
براي چشم خاموشت بميرم
كنار چشمه نوشت بميرم
نمي خواهم در آغوشت بگيرم
كه مي خواهم در آغوشت بميرم
 
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني
دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني
 
fairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyleft0da.gif 
هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا این قدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمیشه ...
اگر هم دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون
این دنیا این قدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی...
fairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyleft0da.gif
هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي شهر دوم : ديدار و آشنايي شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي شهر پنجم : بي وفايي شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي
fairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyleft0da.gif
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 14:3  توسط تسنیم  | 

http://tinypic.com/21e2q12.gif%3c~~~~
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 14:16  توسط تسنیم  | 

 نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 10:0  توسط تسنیم  | 

عشق یعنی انعطاف شاخه ها

...وخداوند عشق را آفرید:

سخداوند برای انسان دو چشم - دو گوش - دو دست - دو پا - دو شش - دو کلیه و دو ... آفرید ولی کیست که بگوید چرا خداوند یک قلب آفرید؟

خداوند یک قلب آفرید تا باشد انسان جست و جو کند و دیگری را بیابد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 12:30  توسط تسنیم  | 

...وخداوند عشق را آفرید:

سخداوند برای انسان دو چشم - دو گوش - دو دست - دو پا - دو شش - دو کلیه و دو ... آفرید ولی کیست که بگوید چرا خداوند یک قلب آفرید؟

خداوند یک قلب آفرید تا باشد انسان جست و جو کند و دیگری را بیابد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 12:29  توسط تسنیم  | 

عشق یعنی انعطاف شاخ ها ـ عشق یعنی سنبل زیبایی ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 12:25  توسط تسنیم  | 

سخن تلخ

Image hosted by TinyPic.com

چقدر سخت است که منتظر کسي باشي که فکر امدن نيست... مهمان عزيزي باشي که فانوس خانه اش روشن نيست... چقدر سخت است ادم را از ارزوهايش دور کنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند... چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاک کنند و اسمت را از خاطره ها پاک کنند... چقدر دردناک است که احساست را پوچ پندارند

کاش مي شد قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت برگهاي آخر تقويم عشق حرف از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمودولي قرباني نداشت کاش مي شد اشک را تهديد کرد فرصت لبخند را تمديد کرد کاش مي شد در غروب آرزو لحظه ي ديدار را تشديد کرد

                          

 
+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت 17:22  توسط تسنیم  | 


من بچه گیهای محمد خردادیان هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 17:5  توسط تسنیم  | 

جنگ جهانی اول

جنگ جهانی اول که بسیاری از کشورهای جهان و مخصوصا اروپایی ها را درگیر خود ساخت،از آگوست 1914شروع شد و تا نوامبر 1918 به طول انجامید.در این جنگها که 65میلیون نفر در آن شرکت کردند،10 میلیون نفر کشته و بیش از 20 میلیون نفر زخمی شدند.این جنگ در کل بین دو گروه در گرفت.1-متحدین(متفقین)2-قدرتهای مرکزی.گروه های متفقین از کشورهای انگلیس،فرانسه،بلژیک،صربستان،مونته نگرو و روسیه بود.و قدرت های مرکز که تشکیل شده بود از امپراطوری آلمان و کشور اطریش .ژاپن در 1914 به نیروهای متفقین پیوست.و امپراطوری عثمانی هم در 1914 به نیروهای مرکزی و به دنبال آن بلغارستان هم در 1915 به نیروهای مرکزی پیوست.در همین سال ایتالیا هم وارد جنگ شد و به نیروهای متفقین پیوست.هرچند آمریکا در طول جنگها بی طرفی خود را اعلام می کرد اما در 1917 به نیروهای متفقین پیوست.نهایتا بگویم برایتان که این جنگ 32 کشور را درگیر خود ساخت که 28 کشور از این تعداد متحد هم و در گروه متفقین بودند.اینجاست که قدرت آلمان خود را نشان می دهد.دلیل اصلی جنگ جهانی اول بی شک قتل وارث اطریش دوک بزرگ «فرانسیس فردیناند»بود ک ه توسط وطن پرستان صربستانی کشته شد.هرچند دلیل دیگر و اساسی تر این جنگها،به تاریخچه ی چند قرن اخیر قبل از جنگ اول اروپاییها بر می گشت.مخصوصا در اقتصاد کشورهای اروپایی که از سال 1971 کشور آلمان در صدر همه ی کشورهای اروپا قرار گرفته بود.وقتی جنگ در 11 نوامبر 1918 پایان گرفت و قدرت مرکزی شکست خورد،رهبران سیاسی اروپا تغییرات عمده ای را در ساختار کشورها بوجود آوردند.و کشورهای روسیه و امپراطوری عثمانی و آلمان و اطریش به هم خوردند و ساختارشان به طور محسوسی تغییر کرد.چنانچه این جنگ به انقلاب بولشویک روسیه که نظریه هایش کمونیستی بود کمک زیادی برای تسریع اهدافش کرد.هواپیماهای جنگی اولین بار در جنگ اول جهانی استفاده شدند.
جنگ های زمینی:اکثر جنگهای زمینی در جنگ اول جهانی در قاره ی اروپا رخ داد.و منطقه ی جنگی اروپاییان به دو جبهه ی غربی و شرقی تقسیم شده بود.در جبهه ی غربی،نیروهای آلمانی در جنگ با بریتانیا و فرانسه و بلژیک و بعدها آمریکا بودند .بیشتر جنگ های این جبهه،در شمال شرقی فرانسه رخ داد.و سنگرهای جبهه ی غربی از دریای شمال تا حاشیه ی سوئیس ادامه داشت.اما در جبهه ی شرقی نیروهای آلمانی و اطریشی با نیروهای روسی مواجه بودند.که این جنگ ها در مرزهای آلمان و لهستان آغاز شد.به تدریج این جنگ ها به شرق و شمال شرق و مخصوصا کشور روسیه نفوذ بیشتری کرد.بعدها جنگ به مستعمرات کشورهای درگیر هم نفوذ کرد و مثلا در قاره ی آفریقا در کشورهای توگو،کامرونو ...حتی جنگ اول جهانی به جزایر اقیانوس آرام هم کشیده شد.پس از وقوع جنگ جهانی اول در اروپا بریتانیا ،فرانسه،بلژیک و نیروهای آفریقایی متحدین،به مستعمرات آلمان در آفریقا حمله کردند.ژاپن هم جزایر تحت سلطه ی آلمان را در شمال اکوادور گرفت .
نیروی دریایی:در آغاز جنگ اول جهانی،انگلستان از لحاظ قدرت دریایی و داشتن ناوهای سنگین دریایی برتری کامل نسبت به کشورهای اروپایی دیگر داشت اما سرانجام آلمانها نیروی دریایی انگلستان را با زیردریایی ها و قایق های یو ی خود به مبارزه طلبیدند.جنگ های دریایی در حقیقت از لحاظ اقتصادی خیلی مهم بودند.چون کمک های غذایی به اروپا باید از راه دریا صورت می گرفت و همچنین ورود نیروهای آمریکایی هم بعدها باید از راه دریا صورت می گرفت.اما حضور زیاد آلمان ها در جنگ های آلمانیو استفاده ی زیادشان از زیردریایی هایشان باعث خشم و هراس متفقین شد و همین امر زمینه ی حضور آمریکا را در جنگ فراهم آورد.
نیروهای هوایی:استفاده ی از هواپیماهای جنگی اولین بار در جنگ اول جهانی بود که مورد استفاده قرار گرفت.در آغاز جنگ اول جهانی،هواپیماها و وارکرافت ها اکثرا برای شناسایی اهداف و ... بکار می رفتند.اما در زمان جنگ از طرف هردو جبهه،هواپیماها برای انتقال ماشین های جنگی و بمب های سبک به منطقه ی دشمن مورد استفاده بودند.در 1914 آلمان برای اولین بار حمله ی هوایی کرد.و بین سال های 1915 و 1916 هواپیماهای آلمان معروف به زِپِلین ،قسمت های شرقی انگلستان و لندن را بیش از 50 بار مورد حمله قرار داد.از میانه ی 1915 جنگهای گروهی هوایی رواج یافت.در ابتدا نیروی هوایی آلمانها خیلی قوی بود ولی بعدا وقتی آمریکا وارد جنگ شد،نیروی هوایی متفقین،برتری خاصی نسبت به آلمان یافت و نیروهای هوایی آلمان ها را در هم شکستند.
.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 10:19  توسط تسنیم  | 

مسافرت مظفرالدین شاه
مظفرالدین شاه علیل و رنجور بود و البته نمی توانست مثل پدرش از گردش و تفریح فرنگستان لذت ببرد ، معذلک اصرار داشت که کارهای او را تقلید کند و یکی از تقلیدها سفر روسیه و فرنگستان بود. مظفرالدین شاه در سال 1317 یعنی سال پنجم سلطنت خود به فکر فرنگستان افتاد اما برای خرج سفر معطل بود. میرزا علی اصغرخان امین السطان به ارفع الدوله وزیر مختار ایران در روسیه دستور داد مبلغی از روس ها قرض کند این قرض به وسیله ارفع الدوله به مبلغ 24میلیون منات با سود صدی شش به مدت 50 سال از روس ها انجام گرفت و اسباب سفر شاه فراهم آمد.
مظفرالدین شاه به تقلید از پدرش از تهران به قریه کن نقل مکان کرد و روز 12 ذی الحجه از کن عازم حرکت شد. مظفرالدین شاه ابتدا برای معالجه به آبهای معدنی پروس رفت و موقع بازگشت به پترزبورگ و مسکو سفر کرد و روز نوزدهم ربیع الاول 1317 وارد پترزبورگ گردید. در آنجا نیکلای دوم امپراتور روس تا ایستگاه راه آهن به استقبال آمد و با اینکه امپراتریس روسیه در پترزبورگ بود به استقبال شاه نیامد. مظفرالدین شاه به دیدن او و ملکه مادر رفت. مظفرالدین شاه می گوید ملکه مادر هنوز عزاداری شوهرش لباس سیاه در بر داشت و همین که مرا دید از حال نوکرهائی که با پدرم ( ناصرالدین شاه ) به روسیه آمده بودند جویا شد. مظفرالدین شاه می گوید من آنها را به ملکه مادر معرفی کردم و مورد تفقد واقع شدند. مظفرالدین شاه در تمام مدت این مسافرت بیمار بوده و از سرعت حرکت ترن رنج کشیده است و به دستور وی سرعت ترن را از ساعتی چهارده فرسخ (هر فرسخ معادل 7 کیلومتر است) به ساعتی هفت فرسخ تنزل داده اند. مظفرالدین شاه مانند پدرش به دریافت نشان سنت آندره از امپراتور روس نایل شد و در رژه ها و مهمانی ها خواه ناخواه شرکت نمود. اما بعضی اوقات هم بقدری حالش خراب بود که از حضور در مهمانی و شام خوردن با امپراتور عذر می خواسته و در منزل استراحت می کرد. از چیزهای عجیبی که مظفرالدین شاه در این سفر دیده یکی هم آسانسور کاخ امپراتور ( در پترزبورگ ) بوده که با حیرت بسیار از این نردبان متحرک صحبت می کند!
مظفرالدین شاه دو سال بعد یعنی در سال 1319 هجری قمری برای مرتبه دوم به روسیه و فرنگستان رفته و باز هم از طرف امپراتور روس پذیرائی شد. سفر سوم مظفرالدین به روسیه و فرنگستان در سال 1323 یعنی یک سال پیش از انقلاب مشروطه بوده است.
مظفرالدین شاه در این سفر چند روزی در کاخ های ییلاقی امپراتور ( پترگف و تسارسکویه سلو ) پذیرائی شده و با آنکه فصل تابستان بوده از سرمای پترزبورگ شکایت ها داشته و در ضمن مات و مبهوت تجملات درباری تزارها بوده است در این سفر مظفرالدین شاه یک شمشیر جواهر نشان به امپراطور روس اهدا کرد و امپراطور هم عکس خود را به عنوان یادگار به او هدیه داده است.
احمدشاه نیز چند مرتبه به اروپا سفر کرد ولی چون در آن اوقات روسیه دچار انقلاب بود ، مسافرت خود را از طریق عراق انجام می داد.
ناصرالدین شاه مشاهدات خود را در سفر روسیه به صورت سفرنامه ای گرد آورده که اینک صفحه ای از آنها عیناً نقل می شود:
روز پنج شنبه 22 رمضان
از مسکو تا پطرزبورغ آبادی بزرگی معتبر پر جمعیت هیچ ندیدیم در استاسیون، لوبان زیناویف وزیر مختار سابق روس در ایران به استقبال آمد و به حضور ما رسید دو ساعت از ظهر گذشته به گار ( ایستگاه قطار ) پطرزبورغ رسیدیدم و ما و تمام ملتزمین ما لباس رسمی پوشیده منتظر ورود اعلیحضرت بودیم ده قدیم مانده بجایی که باید پیاده شویم یکدفعه اعلیحضرت امپراتور پیدا شدند ما هم از ترن پیاده شدیم رفتیم پیش امپراتور دست داده تعارف کردیم و با ایشان از جلو صف قشونی که حاضر بودند گذشتیم و اعلیحضرت امپراتور آمده بودند معرفی نمودند با همه دست دادیم و تعارف کردیم ، آنوقت با اعلیحضرت به کالسکه نشسته راندیم برای عمارت. دو سمت خیابان قشون صف کشیده بود این قشون مرکب بود از فوج بحری و فوج خاصه و اجزای مدرسه و غیره که همه را اعلیحضرت امپراتور معرفی می کردند. پشت سر صفوف اهالی شهر ایستاده بودند و هورا می کشیدند آمدیم تا رسیدیم به عمارت زمستانی اعلیحضرت امپراتور. جمعیت زیادی از پیشخدمت و صاحب منصب و اهل دربار و اهل نظام و اهل قلم و غیره با لباس های مشعشع بسیار خوب ایستاده بودند. رسیدیم به تالار بزرگ که اعلیحضرت امپراتریس زوجه اعلیحضرت امپراتور با ده بیست نقر از خانم های معتبر و محترم ایستاده بودند با اعلیحضرت امپراتوریس دست دادیم تعارف کردیم بعد من با اعلیحضرت امپراتور و اعلیحضرت امپراتوریس آمدیم توی اتاقی که برای منزل ما معین کرده بودند سه نفری قدری خلوت صحبت داشتیم و من در اتاق خودم با لباس رسمی نشستم ولیعهد روس به دیدن من آمد جوان بسیار خوبروی خوشگلی است هجده سال دارد از عجایب این که امروز هوا صاف و آفتابی است.
در ساعت هفت بعدازظهر باید شام رسمی با اعلیحضرت امپراتور و اعلیحضرت امپراتریس بخوریم. نزدیک به وقت شام با آدمیرال پوپوف به کالسکه نشستیم و رفتیم به منزل اعلیحضرت امپراتور. هر دو اعلیحضرتین توی اتاق ایستاده بودند بعضی از ژنرال های بزرگ و شاهزاده ها و شاهزاده خانم ها بودند ما قدری با امپراتریس و خانم ها صحبت کردیم تا اعلیحضرت امپراتور آمده گفتند شام حاضر است. امپراتوریس دست به دست من داد و اعلیحضرت امپراتور هم بازو به بازوی زوجه برادرشان داده آمدیم سمت اتاق شام، داخل شدیم، اتاق سفید بسیار قشنگ و بزرگی بود که مجلس بال هم در آن منعقد می کنند. بسیار خوب میزی چیده بودند میز دیگری هم جلو چیده بودند که بعضی از ایرانی ها و فرنگی ها در سر آن میز نشسته بودند دست راست من پرنس والی سنت نگرو ( قراطاق ) و دختر بزرگ والی نشسته بودند دست چپ من اعلیحضرت امپراتریس نشسته بودند شام صرف شد مراجعت کرده به منزل آمدیم و خوابیدیم. دو غلام سیاه که ریش و سبیل های خود را تراشیده بودند و خیلی پیر و شبیه به خواجه ها می باشند در اطاق ما ایستاده اند.


 
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 9:59  توسط تسنیم  | 

- رشيه زن ميگيره، فرداي روز ازدواجش رفقاش ميان پيشش ميگن:
                  خوب تعريف كن ببينيم، چطور بود؟ رشتيه ميگه: والله جاي همتون
                  خيلي خالي بود!

             2- تو قزوين دلار دو جور قيمت داره: يكي دلار 800 توماني است
                  كه دست مردمه و ديگري دلار 7 توماني كه افتاده روي زمين!
             3- تهرونيه خوابيده بوده كنار زنش، يهو هوس كار خير ميكنه و
                  شروع ميكنه آروم آروم با پر و پاچه حاج خانوم ور رفتن. زنش پشتش
                  رو ميكنه بهش، ميگه: رامين بيخود فكراي الكي نكن... فردا بايد
                  برم دكتر زنان، اونجام بايد تميز باشه! تهرونيه ميخوره تو پرش،
                  يكم واسه خودش چرت ميزنه، بعد يهو خوشحال بلند ميشه، به زنش
                  ميگه: شقايق جون، فردا وقت دندون‌پزشكي كه نداري؟!
            4 - يگان ويژه دنبال ارمنيه ميكنه، ارمنيه پاپيون ميكنه، هي بدو
                  اينور - بدو اونور، آخر ميره ميشينه رو يك تيكه تاپاله گاو. بعد
                  يك مدت، افسره ميرسه بهش، ميپرسه: مردك داري اينجا چه غلطي
                  ميكني؟! ارمنيه ميگه: جناب سروان دارم ميرينم! افسره يك نگاه
                  ميندازه، ميگه: مادر جنده اين كه تاپاله گاوه! ارمنيه شاكي ميشه،
                  ميگه: مگه تو گذاشتي مثل آدم برينم؟!
             5- تركه ميره بقالي، ميگه: حاج‌آقا سيگار نخي داري؟ يارو ميگه:
                  بعله داريم. تركه ميگه: بي‌زحمت يك بيست نخ به ما بده!! مرده كف
                  ميكنه، ميگه: خوب مرد مؤمن يك بسته بگير. تركه ميگه: نه آخه بسته
                  بگيرم زياد ميكشم!
            6- رشتيه ميره پيش رفيقش ميگه: يه زن گرفتم حال كنيم!
            7- تركه خيلي بي تربيت بوده، هر جا ميرفته يه سوتي اساسي
                  ميداده. يه روز ميره خواستگاري، براش چايي ميارن با شكر، يادشون
                  ميره قاشق بيارن. تركه برمي‌گرده ميگه: بايد با كيرم هم بزنم؟!

           8- تركه ميخواسته دور كمرشو اندازه بگيره، ‌يه خطكش ميكنه تو
                  كونش ضربدر 3.14 ميكنه!
           9- يارو قزوينيه با پسرش مشغول بوده، پسرش هي جيغ و داد ميكرده
                  كه: آااي! بابا نكن! اااوووخ! درد ميگيره! قزوينيه شاكي ميشه،‌
                  ميگه: خفه شو پدرسگ! مگه ما خودمون بچه نبوديم!

         10- رشتيا خودكفا ميشن، ديگه خودشون بچه دار ميشن!
         11- تركه كتاب فروشي باز مي‌كنه، بعد از يك هفته ميان درشو تخته
                  مي‌كنند. رفقاش ازش ميپرسن چرا در مغازت رو بستن؟ ميگه: والله
                  هيچي، ما فقط زده بوديم جلد دوم قرآن رسيد!
         12- تركا ميان يه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، ميگن: تركا
                  گل پسرن فارسا ترك خرن!
         13- تركه زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون
                  خاليه. فردا دختره مياد، هر چي در ميزنه هيچكي در رو باز نميكنه!
         14- رشتيه ميره تو اتاق خواب، ميبينه يك نره خري زير تخته.
                  ميگه: خانم جان، اين زير تخت چي كار ميكنه؟! زنش ‌ميگه: ‌زير تخت
                  رو نمي‌دونم اما رو تخت كه غوغا ميكنه!
        15- رشتيه بچه دار ميشه، در خونشون يه تابلو ميزنه: با تشكر و
                  قدرداني از اهالي محل!
        16- تركه رو زمين يك كرست پيدا مي‌كنه، ميگه: اااه...! بي
                  فرهنگا خودشو ميخورن، پوستشو ميندازن زمين!
        17- پسره خونشون خالي بوده، دوست دخترش رو دعوت كرده بوده. همين
                  جور كه نشسته بودند، پسره به دختره ميگه: شبنم جون قهوه ميخوري؟
                  دختره ميگه: نه مرسي، ميل ندارم. پسره ميگه: ببين اينجا اومدي،
                  نميخورم، ميل ندارم، نميخوام، نميدم نداريم‌ها!
        18- تركه و دوست دخترش نشسته بودند تو پارك. تركه به دختره
                  ميگه: عزيزم تو تو چه فكري هستي؟ دختره مياد خيلي با احساس بازي
                  در بياره، ميگه: تو همون فكري كه توهستي، عزيزم! تركه
                  ميگه:ااه..! نكنه تو هم ميخواي منو بكني؟!

        19- به رشتيه ميگن روي هم رفته چند تا بچه داري؟ ميگه: والله ما
                  روي هم نرفته چهار تا!
        20- تركه وايستاده بوده دم مدرسه دخترونه، يكي مياد بهش ميگه:
                  ‌آقا واسه چي اينجا وايستادي؟ تركه ميگه: ‌وايستادم كه وايستادم،
                  اصلاً به تخمم كه وايستادم!

        21- يه روز دوتا ترك با لگد مي‌زدند توي تخمهاي همديگه. يكي
                  مياد بهشون ميگه: شماها دردتون نمياد؟ تركا ميگن: نه... پوتين
                  پامونه!؟
        22- يارو با زنش ميره باغ وحش، زنه تو قفس ميمونا يك گوريل
                  ميبينه آخر هيكل، از مسوول باغ وحش مي‌پرسه: ببخشيد ‌آقا اين
                  گوريل روزي چند بار توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: روزي بيست بار!
                  زنه ميگه: ‌اينو به شوهرم بگين! شوهره هم ميگه: ببخشيد، اين
                  گوريل با چندتا ميمون ماده توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: با ده
                  تا. ميگه: اينو به همسرم بگين!
        23- عربه ميره شورت بخره،‌ يارو بهش يه شورت زنونه ميده. عربه
                  بهش بر مي‌خوره، ميگه: ولك، اينكه زنونست! يارو ميگه: خوب آقا
                  شرت شرته، چه فرقي داره؟! عربه شاكي ميشه ميگه: ميخواي ‌فرقشو
                  بكنم تو كونت تا بفهمي؟!
        24- زن رشتيه بچه دومشو ميزاد،‌ بچه بزرگتره حسوديش ميشه،‌ رو
                  پستون مامانش سم مي‌ريزه كه بچه كوچيكه بميره،‌ دو تا
                  همسايه‌هاشون مي‌ميرند!
         25- دختر بچهه با باباش ميره حموم، كير باباش رو ميبينه، ازش
                  ميپرسه: باباجون اين چيه؟ ميگه: ‌اين دودوله. دختره ميگه: ‌اَه!
                  چه اسم كيريي داره!
         26 - كرمه ميفته تو ظرف ماكاروني، ميگه:آخ جون! چه بمال بماليه!
         27- تركه ميره خواستگاري، دختره وقتي مياد چايي تعارف كنه تلنگش
                  در ميره. ‌يه كم ميگذره تركه ميگه: ‌عروس خانم اگه نمي‌ريني اون
                  قندون رو بده!
         28- تركه از رو جوب ميپره، شلوارش پاره ميشه. ميگه: خوب شد
                  شلوار پام بود، اگه نه كونم پاره ميشد!
        29- تركه تو خيابون به يه زنه تنه ميزنه، زنه ميگه: آقا من
                  پريودم. تركه ميگه:اا..؟! اتفاقاً من از اسماي خارجي خوشم مياد!
        30- رشتيه و زنش تو خيابون راه ميرفتن يه دفعه يه موتور سواره
                  از كنارشون ميگذره. رشتيه ميگه: كاشكي منم يه موتور داشتم! موتور
                  سواره ميشنوه، ميگه: دادش اگه ميخواي بيا يه دور بزن. رشتيه خيلي
                  حال مي‌كنه، موتور يارو رو مي‌گيره يك دور ميزنه، بعد مياد
                  مي‌بينه مرده داره با زنش صحبت ميكنه، ‌با خودش ميگه: ‌خوبه تا
                  اينا دارن با هم لاس ميزنن من يه دور ديگه بزنم!
        31- رشتيه بچه دار نميشده،‌ محلشون رو عوض ميكنه!

        32- يارو رشتيه بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه
                  داره. ازش مي‌پرسند: ‌چي شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله
                  همسايه‌ها شرمنده كردن!
        33- لره با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه
                  ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!
        34-جاهله ميره آمپول بزنه، تزريقاتيه ازش ميپرسه: چپ بزنم يا
                  راست؟ جاهله ميگه: داداش اين کون ما رو سياسي نکن! همون وسط بزن
                  بريم!
        35- به تركه ميگن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو؟ ميگه
                  مامانتو!

        36- به تركه ميگن شما آشغالاتون رو تو چي ميريزيد؟ ميگه لاي
                  نون! ميگن لاي نون؟ ميگه نميدونم لاي نون يا ناي لون!
        37- تركه ميره مرغداري، جو ميگيردش... تخم ميكنه!
        38- يك سوسكه مست ميكنه، شب ميره بغل دمپايي ميخوابه!
        39- عربه ميخواسته بچش دو قلو در بياد، كاربن ميگذاره!

        40- قزوينيه هفت جلد مثنوي مي‌نويسه به اسم خسرو و فرهاد!
        41- نيروي انتظامي به يك رشتيه گير ميده كه تو مي‌خواستي اين
                  بچه رو بكني. رشتيه ميگه: قربان اين حرفا چيه؟! من خودم بچه
                  كونيم!
        42- شب عروسيه قزوينيه بوده، رفيقاش شلوغ ميكردن و با ماشين بوق
                  ميزدن. قزوينيه شاكي ميشه، ميگه: يه عمر كون كرديم كسي نفهميد،
                  يه شب ميخوايم يك كس بكنيم همه شهر فهميدن!
        43- رشتيه زن گرفته بوده، ازش ميپرسن زنت چطوره؟ ميگه: والله بد
                  نيست، هركي كرده راضيه!
        44- به يه ترکه ميگن: دو دو تا! ميگه: هان؟ ميگن: بابا دودوتا!
                  ميگه آهان...
        45- يه روز يه گوسفند پشت يه تركه ميگه: بععععع.... تركه بر
                  مي‌گرده و ميگه: بـــــــــــــــه.... سلام!
        46- از يه تركه ميپرسن: چرا تركها به «ق» ميگن «گ»؟ تركه مي‌گه:
                  اون گبلن گبلن‌ها، گديم گديما ميگفتيم، حالا ديگه نمي‌گيم!

        47- به ترکه ميگن:خاصيت نوشابه را بگو. ميگه: آب دارد گاز دارد
                  ولی متاسفانه تلفن ندارد!
        48- عربه ميره توالت، تا مياد بشينه يهو يك آروغ اساسي ميزنه...
                  پا ميشه، ميگه: باز برعكس نشستم!

        
       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 12:27  توسط تسنیم  | 

1- زنه ميره كفاشي، ميگه: آقا يك كفش ميخوام پشتش باز باشه،
                  جلوش هم منگوله داشته باشه، خيلي هم گرم باشه. كفاشه يك نگاهي
                  بهش ميكنه، ميگه: خانم يهو بيا پاتو بكن تو كون من!
               2- رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش لخت رو تخت خوابيده. ميگه:
                  خانم جان، باز تو چرا لختي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه
                  شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه شمردنه لباسا:
                  اين يك پيرهن... اين دوتا... اين سه تا...اصغرآقا برو
                  اونور...اين چهار تا... اين پنج تا!

              3- يزديه داشته لباساشو اتو مي‌كرده، زنش از تو آشپزخونه داد
                  ميزنه: داري چيكار مكني؟ يزديه ميگه: مگه كوري زن؟! ‌دارم اتو
                  مي‌كنم. زنه ميگه: حالا چرا اتو مي‌كني؟ بيا ايتو بكن!

              4- يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن،
                  ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي
                  مي‌خوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!
             5- تركه شب از خواب پاميشه، پاهايي كه از لحاف اومده بيرون رو
                  ميشماره،‌ ميبينه شيش تاس! هول ميشه، پاهاي خودش رو جمع ميكنه،‌
                  دوباره ميشمره،‌ بعد با خيال راحت ميخوابه!

            6- شباهت زن و تقويم چيه؟! دوتاشون وقتي قرمزن تعطيلن!

            7- شباهت زن حامله و نون سوخته چيه؟! سر هر دوتا دير كشيدن
                  بيرون!
            8- تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه
                  ميگه: بايد خيلي برم؟!

           9- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help
                  me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جاي
                  كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!
           10- تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!

           11- تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن،
                  نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!
           12- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين
                  سبيل پهنم؟!

          13- از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش
                  دارم... اونم نه!
          14- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش
                  مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش
                  خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

          15- به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه: والله من اولش كه ترك
                  نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!
          16- تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه
                  شماره اتوبوس رو بر ميداره!

          17- تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه: خانم
                  اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!

          18- تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ
                  ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!
         19- تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو
                  دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

         20- تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه،
                  جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه،
                  بعد ميگه: تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي
                  ميشه!
         21- تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

         22- از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ
                  ميبينه!

         23- تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!
         24- تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!

         25- ترياكيه پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم.. خَشتَم!

         26- به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو
               بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!

         27- تركه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه
                  اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!
         28- تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز
                  ميره!

         29- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه،
                  داريوش مياد چهارم ميشه!

         30- تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!

         31- تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق
                  كنه، در ميزنه فرار ميكنه!
         32- تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر تخمم درد ميكنه، دكتر دست
                  ميزنه ميگه: الان چه احساسي داري؟ ميگه: دكتر جون دوست دارم
                  ادامه بده!
         33- تركه ميره داروخونه ميگه: يه كاندوم كدئين دار ميخوام!
                  داروخونه چيه ميگه: چرا؟ واسه چي؟! تركه ميگه: آخه يه سردرد كيري
                  گرفتم!
         34- يارو تلويزيون رو روشن ميكنه. كانال 1: قرآن. كانال 2:
                  قرآن. كانال 3: قرآن. كانال 4: قرآن. كانال 5: قرآن. كانال 6:
                  قرآن. پا ميشه تلويزيون رو ميبوسه ميذاره رو طاقچه!
         35- يه تركه داشته آب جوش مي‌ريخته توي باغچه! وقتي مي‌گن چرا
                  اين كارو مي‌كني مي‌گه: آخه چاي كاشتم!
         36- تركه عاشق ميشه، نوار خالي گوش ميكنه!

         37- عربه داشته زن ميگرفته، ازش ميپرسن: جشن عروسيت رو كجا
                  ميگيري؟ ميگه: تو يك مدرسه! ميگن: آخه چرا مدرسه؟! عربه ميگه:
                  ولك آخه خـَيـلي كلاس داره!
         38- از ترکه ميپرسن: پيغمبر کي به رسالت رسيد؟ ميگه: ايلده
                  بيلميرم، من سيد خندان پياده شدم!

         39- تركه به رحمت خدا يك دونه مو هم تو كلش نبوده. يك روز ميره
                  سلموني، ملت همه پوزخند ميزنن، ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!
         40- رفيق تركه بهش ميگه: غضنفر بيا بريم يك دست پينگ‌پنگ
                  بزنيم... تركه ميگه: ول كن بابا، پينگ‌پنگ هم شد فوتبال؟!
         41- مارمولكه ميره مشهد، ميشه مشمولك! چند وقت بعد بزرگ ميشه،
                  ميشه مشمول... ميبرنش سربازي!
         42- آبادانيه رو برق ميگيره، ميگه: ولك ولم كن تا ولت كنم!
         43- كچله ميرسه سلموني، تا از در ميره تو همه ميزنن زير خنده...
                  كچله هم ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!
         44- از تركه ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ تركه ميگه: آره،
                  به شرطي كه به درسش لطمه نزنه!
         45- آبادانيه نشسته بوده وسط صحرا، داشته فكر ميكرده. بعد يك
                  مدت يك آبادانيه ديگه مياد، بهش ميگه: ولك برو يكم اونورتر، جا
                  باز شه ماهم بشينم!

         46- تركه ادعاي پيغمبري ميكرده، ملت بهش ميگن: بابا پيغمبري
               همين ريختي الكي كه نيست... پيغمبرا معجزه دارن، كتاب دارن.. تو
               اصلاٌ كتابت كو؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: ايلده كتابا هنوز چاپ
               نشده، فعلاٌ جزوه ميگم بنويسيد!
         47- به يه ترکه ميگن: اگه يک کاميون پول بهت بدن چيکارش مي کني؟
                  ترکه مي گه: 2500 تومان ميگيرم خاليش مي کنم.
         48- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه
                  ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!
        49- به تركه ميگن: ‌نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه:
                  خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد!

        50- تركه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا مي‌خواسته واسه شاشيدن
                  تو آب جريمش كنه. تركه داد و بيداد مي‌كنه كه: خوب بابا همه تو
                  آب مي‌شاشند! يارو ميگه: ‌آره، ولي نه از رو دايو!
        51- عربه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن:
                  چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد
                  و خاك ميشه!

        52- تركه ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!
        53- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو
                  برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!

        

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 12:18  توسط تسنیم  | 

باران

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 12:42  توسط تسنیم  | 

بیا همیشه کلبه عشقمون

رو روشن نگه داریم 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 12:39  توسط تسنیم  | 

* باران يادگار توست ... خاطره نمناکی نگاه من است
باران اشک آسمان است ... همانروزی که باريد و مرا از
وداع خبر داد ... از آينده های بی تو بودن ... از حسرت
!
ليکن من آنقدر غرق در تو بودم
که آسمان رااز ياد
برده بودم ... نه تنها آسمان که تمامی دنيا
را!
باران
... دگر بار آمد و رفت ...
و افسوس که اينبار تنها من بودم ودل ... در حسرت تو
که بر چشمانم لبخندزنی و گويی:
ـــ باز هم چترت را فراموشش کرده ای؟
و من آرام گويم:
 ـــ دستان تورا که دارم! باکی نيست!
و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا کردم :
بارون رو دوست دارم هنوز ...... چون تورو يادم مياره *

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 9:58  توسط تسنیم  | 

پس چرا عاشق نباشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 16:58  توسط تسنیم  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 16:53  توسط تسنیم  | 

چیا و فرشته مهربان 

  زير اين چرخ كبود
 هيشكي مثل تو نبود
  شعراي عاشقونه رو
 هيشكي مثل تو نخوند
  تو بمون با من بمون

  گل ناز مهربون

  ای عزیز همزبون

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 9:55  توسط تسنیم  | 

سر نوشت را مي توان از سر نوشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1384ساعت 11:49  توسط تسنیم  | 

نازنین

اینجا غروبه نازنین،دنیا دروغه نازنین

 

تو شهر غربت زندگی چه بی فروغه نازنین؛

 

رنگین کمون آسمون قناری های بی زبون

 

لحظه سخت رفتنه از عاشقی دل کندنه

 

پرنده های بی وطن همه اسیرن مث من

 

صدای خوندن ندارند؛

 

وقتی که تنهایی میادستاره ای در نمی اد

 

امید  موندن ندارند؛

 

خسته شدم از این روزای بی کسی

 

ای هم صدا پس کی به دادم میرسی

 

تو غربت شهر فرنگ کاغذی

 

مرگم رسید پس کی به دادم می رسی

 

مرگم رسید پس کی به دادم می رسی!

 

مرگم رسید پس کی به دادم می رسی!

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1384ساعت 11:23  توسط تسنیم  | 

دلم مي‌خواست
«مشيری»

من امشب، هفت شهر آرزوهايم چراغان است!
زمين و آسمانم نور باران است!
کبوتر‌های رنگين بال خواهش‌ها
بهشت پر گل انديشه‌ام را زير پر دارند
صفای معبد هستی تماشائی است:
ز هر سو، نوشخند اختران در چلچراغ ماه می‌ريزد
جهان در خواب
تنها من، در اين معبد، در اين محراب:

دلم می‌خواست: بند از پای جانم باز می‌کردند
که من، تا روی بام ابر‌ها، پرواز می‌کردم،
از آنجا، با کمند کهکشان، تا آستان عرش می‌رفتم
در آن درگاه، درد خويش را فرياد می‌کردم!
که کاخ صد ستون کبريا لرزد!

مگر يک شب، از اين شب‌های بی‌فرجام،
ز يک فرياد بی‌هنگام
ـ به روی پرنيان آسمان‌ها ـ خواب در چشم خدا لرزد!

دلم می‌خواست: دنيا رنگ ديگر بود
خدا، با بنده‌هايش مهربان‌تر بود
از اين بی‌چاره مردم ياد می‌فرمود!

دلم می‌خواست زنجيری گران،
                                        از بارگاه خويش می‌آويخت
که مظلومان، خدا را پای آن زنجير
ز درد خويشتن آگاه می‌کردند.

چه شيرين است: وقتی بی‌گناهی داد خود را
                                           از خدای خويش می‌گيرد.

چه شيرين است، اما من،
دلم می‌خواست اهل زور و زر، ناگاه!
ز هر سو راه مردم را نمی‌بستند
                                        و زنجير خدا را برنمی‌چيدند!
 


دلم می‌خواست: دنيا خانه‌ی مهر و محبت بود
دلم می‌خواست: مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
طمع در مال يکديگر نمی‌کردند
کمر بر قتل يکديگر نمی‌بستند.
مراد خويش را در نا مرادی‌های يکديگر نمی‌جستند،
از اين خون ريختن‌ها، فتنه‌ها، پرهيز می‌کردند،
چو کفتاران خون‌آشام، کمتر چنگ و دندان تيز می‌کردند!

چه شيرين است وقتی سينه‌ها از مهر آکنده‌ است
چه شيرين است وقتی، آفتاب دوستی،
                                                در آسمان دهر تابنده
است.
چه شيرين است وقتی، زندگی خالی ز نيرنگ است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1384ساعت 11:8  توسط تسنیم  | 

  داستان عشق پرستو

اللهم عجل لولیک الفرج

مشق نوشته انتظار اول

خوشا به حال صحرا ها كه صداي نجوايت را ميشنوند

خوشا به حال ريگهاي بيابان كه رخسارشان كف پاي تو ر ا مي بوسند

خوشا به حال كوه ها كه محكم واستوار به انتظار نشسته اند

خوشا به حال رودهاكه با نواي تو هم نواميشوند وشعار پاكي وذلالي را فرياد ميزند

خوشا به حال باد

خوشا به حال خاك

خوشا به حال منتظران..............

خوشا به حال پرستوي خانه مان كه روزي رفت وهنوز باز نگشته

همان پرستوي عاشقي كه گفت:ميروم

ميروم تا با تولد انتظار، شمع رهايي را روشن كنم

ميروم تا صبح سفيد را درشب انتظار پيدا كنم

ميروم تا.....................................

پرستو گريه ميكرد وميگفت خسته شدم

از آدمهاي بيخرد نادان خسته شدم

از آنهايي كه باعث شدن خورشيد در پس ابر پنهان بماند

از آنهايي كه عشق را در جرينگ جرينگ سكه هاي طلايشان ميدانند

از آنهاي كه عشق را به بهانه مستي هر صبح وشام ميكشند

از خيابانهاي شلوغ

از پياده روها با عابران بي اعتنايش

پرستو گريه ميكرد ميگفت: ميروم

ميروم تا ببينمش ووقتي چشمم به جمال زيبا ودلربايش افتاد

مي گريم

وقتي اورا ببينم مي خندم

وقتي اورا ببينم باهزاران بوسه بر پايش سر بر سجد شكريگانه معبود ميسايم وسپاس ميگويم كه چشمم را به ديدار بهار روشن كرد

وقتي او را ببينم نميدانم

باكدامين واژه

باكدامين شعر

با كدامين ترانه

فرياد شادي وسر مستي را بلند كنم

وقتي او را ببينم باز درآرزوي ديداره دوباره رويش منتظر خواهم ماند

پرستو فرياد ميزد وميگفت:اگرميدانستم كجايي........

اگر ميدانستم كجايي

ستاره هاي آسمان را برايت گلچين وگونه هايم را فرش راه تو ميكردم

اگر ميدانستم كجايي

تمام مسير رسيدن به تورا با عطرگلهاي صلوات وشبنم هاي عشق ميپوشاندم

اگر ميدانستم كجايي

بيدرنگ وعاشقانه به سويت ميدويدم

اگر ميدانستم كجايي

بادراصدا ميزدم تا بوزد وجهانيان راآگاه كند

برگ را ورق ميكردم وخبر يافتنت را بر آن اعلام ميداشتم

به خورشيدميگفتم نورش راپنهان كندكه درسايه نور توجلوه اي

ندارد

امادر آن هق هق مستانه

در آن چشمان سرخ شده از شدت اشك پرستو چيزي نهفته بود

انگار پرستو داشت بي مضايقه پوست مي تركاند

نااميدانه عاشق ميشد

او عاشق عشق،عاشق نور،عاشق اميد هستي شده بود

وميدانست نور چه دور چه نزديك دست آخر تن سرد پرستو را با گرماي اميد بخشش نوازش خواهد كرد

پرستو هميشه با صداي خسته با دلي شكسته با صداي لرزان ميگفت:

اگر خورشيد از چشمان ما پنهان است تقصير ابر هانيست چشمان ما باران نخورده است

اگر عكس ماه را در آب هم نميتوانيم ببينيم تقصير رود نيست

منكران نور آب را گل آلود كرده اند

من همچنان منتظر پيغامي از پرستو هستم ومنتظر خواهم ماند

حرف آخر 

(((((((اگرامام ازچشمان ماغايب است ماازچشمان ايشان غايب نيستيم ))))))

التماس
دعا


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 13:41  توسط تسنیم  | 

بسم رب المهدی*** بسم رب المنتظر

السلام علیک یا صاحب الزمان ادرکنی ادرکنی ادرکنی

مولای من...

اقای من....

محبوب دلم...

تویی تنها امید و پناهم در این سکوت وحشت بار زمانه پراشوب...

…تویی تنها بهانه ام برای نگاشتن

تویی تنها پرتو نور ایمان بر دلهای چرکین سیاه اندود...

سلام علی ال یاسین...  

مولای من ...

می دانم به این دیر خراب ابادی که مامن گاهمان شده است, عادت کرده ایم.

می دانم از بس لذت مناجات را نچشیده ایم به این محرمات زندگی مان به دید لذت می نگریم.

می دانم که میمون صفتان و سگ بازان بسیار شده اند.

می دانم که هر ناپسندی را, لباس دین به تن کرده ایم و خودمان را در فریب گاه شیطانان محبوس
کرده ایم.

می دانم که دیگر از طولانی بودن زمستان و نیامدن بهار دلتنگ نمی شویم.

محبوب دلم...

همه این پلیدیها را در خودم دوچندان می بینم. می دانم که به اسم اسلام و دین, همه مسلمانان را در
بهشت برزخی شان
, ازار می
دهیم. می دانم که عابرو از خویش برده ایم و ذره ای شرمگین و خجل
نمی گردیم. می دانم که تو را فراموش کرده ایم...

اما مولای من...

هرچند طعم وصال و پاکیها برایمان بیگانه شده است, اما به امید امدنت, لحظه های شبانگاهی
انتظارمان را به اشک دیده ابیاری می کنیم.

به امید رهایی از این قفس"من" سحرگاهان ادینه, ندبه می کنیم و العجل می خوانیم.

به امید امدن بهار, زمستان تاریک را هرازچندگاهی لعن و نفرین می کنیم.

مولا جان...

از ما مسلمانان شیعه نما در گذر... از ما جماعت میلیونی مسلمان در گذر, که در این هزار و
صد و هفتاد و یک سال انتظار
, حتی 313 یاور هم برایت نپرورانده ایم...

مولای من...

از هر زاویه ای که به خودمان می نگرم, جز شرم و خجلت از روی ماهت هیچ نمی یابم...
 نمی دانم
چگونه ادعای امدنت را داریم... نمی دانم چگونه شکوه و گلایه از نبودنت می کنیم و از درون
 خویش غافلیم... نمی
دانم چگونه می توانیم شاد باشیم و لبخند بزنیم,
در حالیکه مجال لحظه ای
 لبخند زدن را
,

به وجود مبارکت نمی دهیم... نمی دانم چگونه در این غفلت خود خواب رفته ایم که صاعقه های
 فریاد
هم نمی توانند بیدارمان کنند...

ایا کویر دلهایمان به این اندازه تاریک و سرد بود, که هر روزنه نوری را که به ان می تابید, خفه کرده ایم؟؟؟

مولای من...

مبادا از ما دلگیر شوی... مبادا از اعمالمان شکایت به خدا بری... مبادا از ندبه های ما روی
برگردانی...
که ما بیچاره ایییییییییییییییییم...

مبادا اشکهای بی حاصلمان را به حال خود واگذاری... مبادا ما را در این برهوت و تاریکی
دلهایمان
, تنها گذاری...

مهدیااااااااا....

مبادا ما را به حال خودمان واگذاری... مبادا از دعاهایی که در حق وجود ناسپاسمان می کنی, و
بی توجهی ما را نظاره
گری, دلگیر شوی...

مولای من...

در همه این طوفانهای خشمگین دوستت دارم...

در همه این سخنهای من بودن, فقط تو را دارم...

می گویند این تپیدن ها, در فراق تو نیست...

می گویند این دلنوشته ها, برای تو نیست...

می گویند این قطرات اشک, دروغ و تظاهری بیش نیست...

می گویند...

اما مولای من, در همه این غفلت ها و ظلمت ها, که برای خود ساخته ایم, جز وجود پاکت هیچ
نداریم...

مولا جان... مگر می شود این اشکهای روان برای تو نباشد؟ ایا پاکتر از اشک چیز دیگری سراغ
دارند؟

ایا دروغ و دغل های زندگی مان, بدین جا رسیده است که, اشکهای معصوم و پاک را نیز, فدای
 اعمال نابخردانه خویش کرده ایم؟

اگر این تپیدن برای تو نیست, چرا با نام تو خون می گرید؟ اگر این دلنوشته ها برای تو نیست, چرا
بغض قلم
, جز برای تو نمی شکند؟

اگر این عهد و ندبه از برای تو نیست پس چرا جز تو هیچ نمی خواهم؟

مولا جان از من و ما خسته شده ام... از دوریت به تنگ امده ام... از این زمستان سرد و طولانی
 به
جان امده ام... از این همه سعی در فراموش کردنت خسته شده ام...

مولا جان بیا محبوبم بیا مهدیا بیا

اللهم عجل لولیک الفرج یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 13:34  توسط تسنیم  |